کد خبر: ۶۷۰۴۰۲
تاریخ انتشار: ۲۹ مهر ۱۳۹۷ - ۰۷:۴۵ 21 October 2018

حکایت برجام و FATF در کلام مولوی

 

مولوی در دفتر پنجم در حکایت توبه کننده ای که توبه می شکست، بیان می کند که:

کشاورز، خری داشت ، پشت زخم، شکم خالی و لاغر، در میان سنگلاخ بی گیاه و برای خوردن جز آب نداشت.

در ان اطراف بیشه ای بود و شیری در آن، شیر در نبرد با فیل معیوب شد و از ضعف قادر به شکار کردن نبود.آنها که باقی مانده شکار شیر را می خوردند هم از رنجوری شیر به تنگ آمدند.

شیر به روباه : اطراف را بگرد اگر خری دیدی، ان را افسون کن و فریبش بده وان را بیار ، با شکار آن قوت می گیرم و صید دیگری...اندکی من می خورم و باقی را شما.

روباه : به خدمت حاضرم. کارمن حیله و افسون گری و از ره بردن است. در جستجو خر لاعر و مسکینی یافت. پیش آن ساده دل درویش رفت و گفت، حال و روزگارت در میان این سنگلاخ خشک وبی علف چگونه است؟ 

خر : در غم باشم یا باغ این قسمت من است.

روباه :جستن رزق حلال بر هر کسی واجب است. پیغمبر گفت بر رزق در فرو بسته است و بر ان قفلهاست. تلاش، کوشش و خواستن کلید آن قفل است. بدون کلید این در باز نمی شود.

خر: جستجو از ضعف توکل است. خدا به هرکس جان داد نان دهد.همه حیوانات، دام و دد را روزی می رساند. رنج و کوشش ها از بی صبری است.

روباه: توکل کمیاب و گنج نهفته است. به هرکس این گنج نمی رسد. خود را بشناس و بالا مپر تا در نشیب شور و شر نیفتی.

خر: برعکس، شور و شر از طمع است. از قناعت کسی نمرده، از حرص هم کسی به سلطانی نرسیده.

روباه : این حکایت ها را رها کن، دست به کسب و کار زن، خدا دست داده است تا کار کنی، هرکس در کسب و کاری پا نهد یاری دیگران هم می کند. 

بحث آنها طولانی شد. از پرسش و پاسخ خسته شدند. خر گفت ، نباید با دست خود ، خود را به هلاکت انداخت.

روباه: صبر کردن در صحرای خشک و سنگلاخ احمقی است. جهان فراخ است.بیا برویم در سبزه های گرد جویبار به چرا پرداز. شتر در سبزه های آن ناپیدا می شود. در آن حیوان هم مرفه و هم در امان است.

خر از سر خریت به او نگفت، چرا تو که آنجایی چرا این اندازه لاغر و نهیفی، نشاط فربهی و فر در تو نیست؟

روباه : در حیله پای فشرد، ریش خر را گرفت و برد. وقتی خرگوشی شیری را به چاه می برد ، چگونه روبهی خری را به گیاه نبرد؟ 

شیر با آنها فاصله داشت، از گرسنگی و هول صبر نکرد. غرید وخیز برداشت. اما از ضعف نتوانست، 

 خر که خیز شیر را دید برگشت و گریزان از ترس تا به زیر کوه دوید.

روباه : به شیر گفت، ای شاه ، چرا صبر نکردی تا آن گمراه نزد تو آید؟ با این حمله او گریخت، ضعف تو ظاهر و آبرویت رفت.

شیر : می پنداشتم زورم باقی است. اما سستی را تا این حد نمی دانستم. نیاز و گرسنگی صبر و عقلم را بیهوده کرد. اگر آن را بازگردانی بسیار منت پذیرم.

روباه: اگر خدا یاری دهد، بر دل او از کوری مهر می نهد. از خری او بعید نیست. تو هم برمتاز تا دوباره آن را از دست ندهی،

شیر: تجربه کردم که سخت رنجورم و تا کامل نزد من نیاید، حرکت نمی کنم.

روباه: هرچند خر توبه ها کرده که فریب هر نابکاری را نخورد، اما مشهور است که ما دشمن عقل و عهد هستیم.

روباه : ای خر برای چه فرار کردی؟

خر: ای ناجوانمرد من چه بدی به تو کردم که من را پیش دشمن بردی؟ جز ناپاکی ذات تو کینه ات با من چه بود؟ 

روباه: مشکل از دید تو بود که آن را شیر دیدی، من بارها به تو گفتم که اگر چنین هولی دیدی نترس، آن چه دیدی خیال توست جسم نیست.

خر: از پیش من برو تا روی زشت تو را نبینم. با کدامین رو با من سخن می گویی؟ از ترس خود را از کوه سرنگون کردم. از ترس پایم بسته شد. با خدا عهد کردم که پایم را بگشاید تا بعد از آن وسوسه کسی را ننوشم. حق آن دم پایم را گشود. یار بد از مار بد بدتر است.

روباه: این همه وهم توست و الا من نسبت به تو خش و غل ندارم. با خیال زشت خود به من نگاه نکن. خیال بد یاران را از هم جدا می کند. وهم و خیال و طمع و ترس هر یک سدی بزرگ هستند.

خر: بسیار کوشید و پاسخ منفی داد. اما حرص غالب و صبر ضعیف شد.او که توبه کرده بود از خری خطا کرد. حرص او را کور و احمق و نادان کرد. اینها مرگ را بر احمق آسان می کنند.

روبهک خر را تا پیش شیر برد. شیر آن را پاره پاره کرد، تشنه شد، رفت سوی چشمه آب بخورد. روبهک جگر بند و دل خر را خورد. شیر برگشت و گفت، جگر کو؟ دل چه شد؟ روباه گفت، اگر دل و جگر داشتی چگونه برای بار دوم به اینجا می رسید؟

برچسب ها: برجام ، FATF ، fatf ، اف ای تی اف
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار